هوده به قلم مهدیه سجده
پارت چهل و هفتم :
- الناز؟
عنبیههایش با صدای مردانهی بهنود پرید و به نگاه سیاهش رسید، با دیدن طرز نگاهی که عاشقش بود، دلش لرزید و سیبک گلویش پایین ریخت. باید میگفت تو بحث با پدرش عصبی شد و پایش روی پلهها سُر خورد؟! باید میگفت پدرش مردی که عاشقش بود را مقابلش به رگبار و فحش گرفت و رگ غیرت زنانهاش را به جوش آورد؟! باید به زبان میآورد که سر او برای اولین بار تو روی پدرش درآمد و نگذاشت هاتف حرمت بهن
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
2عالی بود عزیزم
۲ سال پیشساناز
1این رمان واقعا قشنگه هم آموزنده هم کلی معماهای قشنگ داره هم عاشقانش خیلی لطیفه واقعا نمیدونم چی بگم دست نویسنده درد نکنه که رایگان میذاره ما بخونیمش
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
ممنونم عزیزم از نظر قشنگتتت لطف داری به هوده و من❤️🌸
۲ سال پیشبرکه
4بچه ها همه با هم ما پارت میخایم ما پارت میخایم نویسنده جونننننن نمخای عیدی بدی ؟ ی شیش هفت تا پارت هدیه بده قول میدم واسه همشون تا اخر جان حرص بخورمممممم
۲ سال پیشستاره
4بله بله پارت میخوایم منم موافقم یه پارت بزرگ باشه بخونیم حرص بخوریم کنار هم من نطر بله پارت دوست دارم رو میذارم
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
گذاشتم برکه خانم شما حرص نخور لذت ببر از خوندنش❤️❤️
۲ سال پیشبرکه
2اون تیکه ک داشت هاتف و تهدید میکرد بهنود :جوری چکت میزنم هاتف. ک بری بچسبی ب تاریخ و جغرافیا
۲ سال پیشاکرم بانو
2وای دوباره برکه کامنت خفن گذاشت،اخه چطوری اینابه ذهنت میرسه
۲ سال پیشبرکه
2حقیقتش خودمم نمیدونم ت جای نامناسب چیز های چرت ب مغزم میاد باز اینجا خوبه خدا نکنه برم مجلس ختم ابرو برا خودم نمیزارم
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
برکه باید یه قسمت اختصاص بدم به خودت کلی طرفدار پیدا کردی 🤭🤭❤️ عالی هستی دختر حرفاتم خیلی قشنگه بیخود به خودت گیر نده همینجوری نظر دادنت رو همه دوست داریم🥰
۲ سال پیشبرکه
3ای جان ای جانننن من ذوققققق الان دارم از ذوق خودمو میزنم ت دیواررررر🥺
۲ سال پیشنفس
2برکه رو عشقههه من کلی با نظرات میخندم،🤣🤣🤣
۲ سال پیشبرکه
1قربون خنده هات بیبیییییییی
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اره میخواست بزنه هاااا ولی این مرد کنترل بالایی روی خودش داره 🤭
۲ سال پیشساناز
1وای پس الناز هم گیر باباش افتاده چه قدرماین دوتا بهم میان اخه🥰 من با بقیه موافقم هاتف رو بدیم قاتل بکشه راحت بشیم قشنگ بهنود غاطی کرد زد به سیم آخر بالاخره یه جا تونست یه خودی نشون بده البته که انگار هاتف خیلی دم کلفته😩 بهنود چه فشاری رو تحمل میکنه دلم براش کباب شد
۲ سال پیشنفس
2چقدر بد ذهنیت نسبت به بازیچه بودن و بی گناهی بهنود عوض شد پس این عذاب حقشه! دوباره بری رو تخت بیمارستان که دق دادی ما رو 😂🤦🏻 ♀️
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
اخه اینکه بی هدف بازیچه شده باشه جالب نیست بهنود ادم سفیدی نیست قطعا حالا چرا قاتل بهش گیر داده؟
۲ سال پیشنفس
2وای با این حالی که بهنود داره دوباره راهی بیمارستان میشه داره داغون میشه از تو طفلی هیچکسم نمیفهمه این بچه چشه اخه
۲ سال پیشA-a
1پس بهنود سالها گند کاریه هاتف جمع میکرده وقاتل الکی بهش گیر نداده اگه تا آخر ماجرا سالم بمونه.ممنون عالی بود👌💐
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
بهنود برای بالا کشیدن خودش خیلی کارا کرد و برای جبران کاراش وکیل تسخیری شده ولی قاتل بهش چیر داده به نظرت فقط برای پرونده های نابه حق؟!
۲ سال پیشفاطمه عطایی
1چقدر عالی بود. بالاخره بهنود داره تلاش خودشو میکنه. دیگه دست از چرا من چرا من برداشته
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
بالاخره قبول کرده که ادم سفیدی نبوده ولی دلیلش برای کارای گذشته به نظر خودم تا حدودی قابل قبوله بریم جلوتر بینیم نظر شما چیه 🥰
۲ سال پیشاکرم بانو
1باز چی فرستاده
۲ سال پیشم.ر
1آها پس قاتل حق داره
۲ سال پیشم
1به به بهنود همیشه میگفت چرا من،پس قاتله حق داشته ، بهنود حالا که گندکاریای هاتفو ماستمالی کردی باید وقت مجازاتشم تشریف داشته باشی،مگه اینکه زودتر خودت خرابکاریاتو درست کنی وبدیش دست قانون
۲ سال پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
دقیقااا جلوتر باز معلوم میشه و بهنود قطعا ادم سفیدی نیست و اینو خودشم میدونه ولی ربط خودشو به فاتل متوجه نمیشه اصلا باید خودش یه فکری به جال خودش بکنه تا قاتل دست به کار نشده
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Setareh
0من تو این لحظه اعلام میکنم دیگه نمیکشششممم...نویسنده جان قلمت عالیه خسته نباشی عزیزم♥️♥️